شعری عربی پیدا کردم از زبان آقا ابوالفضل العباس علیه السلام خطاب به پدر گرامیشان آقا امیر المومنین علی بن ابیطالب علیه السلام. شعری بسیار سوزناک و دردناک. بسیم کربلایی این شعر را به زیباترین شکل ممکن در نوحه ایی بسیار سوزناک خوانده است که سیل اشک را از دیدگان هر اهل دلی جاری میکند. ضمن اینکه این نوحه زیبا را از اینجا دانلود کرده و گوش میکنید، ترجمه شعر را نیز در زیر بخوانید. التماس دعا

=============================

ای پدر دو پسر من به سوی تو بی چشم آمدم، یا حیدر
دستانم بریده شد اما دست از حمایت حسین بر نداشتم، یا حیدر
تو وصیت کردی (که من حسین را هرگز رها نکنم) و من وفا کردم (و حسین را رها نکردم)، یا حیدر

یا حیدر قبل از اینکه سرنوشت مرا از تو جدا کند
تو با سر شکافته نشستی تا به من وصیت کنی

گفتی ای عباس، پسرم، میخواهم وصیتم را اجرا کنی
یا علی، وصیت تو را با خونم و با دادن دو دستانم اجرا کردم

وقتی نور وجود تو خاموش گشت، قلبم شکست و جریحه دار شد
داستان مظلومیت تو قلب غمگینم را شکست
چقدر برای تو اشک ریختم و سوگواری کردم، یا حیدر

ای پدر دو پسر من به سوی تو بی چشم آمدم، یا حیدر
دستانم بریده شد اما دست از حمایت حسین بر نداشتم، یا حیدر
تو وصیت کردی (که من حسین را هرگز رها نکنم) و من وفا کردم (و حسین را رها نکردم)، یا حیدر

وقتی رفتی از من خواستی که زینب تحت حمایت من زندگی کند
(وقتی رفتی) سه چیز از من گرفتی و سه چیز برای من به جا گذاشتی
روح و جان و زندگیم را با خود بردی و مشک آب و علم و شمشیرت را برایم به جا گذاشتی

من از حریم این علم و حریم زنان حرم خوب دفاع کردم
این سه همگی شاهدان من هستند: مشک آب، علم و زنان حرم
من از آنان حفاظت کردم و وظیفه ای که تو به من محول کرده بودی را به خوبی انجام دادم، یا حیدر

ای پدر دو پسر من به سوی تو بی چشم آمدم، یا حیدر
دستانم بریده شد اما دست از حمایت حسین بر نداشتم، یا حیدر
تو وصیت کردی (که من حسین را هرگز رها نکنم) و من وفا کردم (و حسین را رها نکردم)، یا حیدر

مسئولیت خانواده را به عهده گرفتم و با سربلندی و شکوه به کربلا رفتم
شمشیرهای بنی هاشم زنان حرم را در بر گرفته بود
دختران تو یا پدر دختران عصمت هستند و عصمت راه آنان است
آسیب به آنها آسیب به حیات و زندگی است
حامی آنها ماندم و از آنان حفاظت کردم، یا حیدر

ای پدر دو پسر من به سوی تو بی چشم آمدم، یا حیدر
دستانم بریده شد اما دست از حمایت حسین بر نداشتم، یا حیدر
تو وصیت کردی (که من حسین را هرگز رها نکنم) و من وفا کردم (و حسین را رها نکردم)، یا حیدر

ای پدر، پرچمت را در دست دارم که جهان اسلام گرد آن میچرخد
برادرم حسین مرا به هدایت و همراهی خانواده اش تعیین کرد
جنگ آغاز شد و من دیدم که اجساد در جای جای میدان جنگ به زمین افتادند
و کودکان تشنه را دیدم که تشنگی مانند آتش به جانشان افتاده بود
ناراحت بودند و عذاب میکشیدند
تا کی میتوانند تحمل کنند؟ قلب تشنه آنها بیقرار و نالان است
ای کاش بودی و میدیدی، ای حیدر

ای پدر دو پسر من به سوی تو بی چشم آمدم، یا حیدر
دستانم بریده شد اما دست از حمایت حسین بر نداشتم، یا حیدر
تو وصیت کردی (که من حسین را هرگز رها نکنم) و من وفا کردم (و حسین را رها نکردم)، یا حیدر

مشک آب را بر دوش نهادم و اردوگاه را ترک کردم
پا بر سر مرگ گذاشتم (مرگ را نادیده گرفتم و از جان گذشتم) و بی هیچ ترس و وحشتی به آغوش مرگ رفتم
دشمن وحشت زده را دیدم که به سرعت چهره خود را در پشت غبار اسبها پنهان میکردند
تا موج خون به پا نکردم نتوانستم به رود برسم
سیل خون از سربازان دشمن جاری شد
با نیروی ایمان پیروز شدم و در هر قدم کشته ای را به زمین افکندم، ای حیدر

ای پدر دو پسر من به سوی تو بی چشم آمدم، یا حیدر
دستانم بریده شد اما دست از حمایت حسین بر نداشتم، یا حیدر
تو وصیت کردی (که من حسین را هرگز رها نکنم) و من وفا کردم (و حسین را رها نکردم)، یا حیدر

از سر نعش دشمن در حالیکه پرچمت را در دست داشتم گذشتم، ای پدر
و به رود دست پیدا کردم
با دست راستم آب را لمس کردم، دستم را پر از آب کردم تا آتش عطش خود را خاموش کنم
ناگهان تشنگی و عطش حسین و فرزندانش را به خاطر آوردم و آب را ریختم
چگونه میتوانم از آب لذت ببرم در حالیکه در خیمه ها چشمان زیادی در انتظار من هستند
آنان آب میخواهند و منتظرند که من به عهد خود وفا کنم و برایشان آب ببرم
آب را ریختم و مشک را پر از آب کردم، یا حیدر

ای پدر دو پسر من به سوی تو بی چشم آمدم، یا حیدر
دستانم بریده شد اما دست از حمایت حسین بر نداشتم، یا حیدر
تو وصیت کردی (که من حسین را هرگز رها نکنم) و من وفا کردم (و حسین را رها نکردم)، یا حیدر

رود را ترک کرده و خواستم که به اردوگاه باز گردم
اما ناگاه تیری به چشمم اصابت کرد
لحظه مرگم فرا رسیده بود
دست چپ و سپس دست راستم را قطع کردند
سپس سیل خون از فرقم جاری شد درست مانند زمانیکه فرق تو را شکافتند یا حیدر کرار
میدانستم که بر روی شنهای داغ صحرا قطعه قطعه ام میکنند
در میان دشمنان، با شمشیرها و نیزه ها قطعه قطعه شدم
خونم را هدیه کردم خونم جاری شد، یا حیدر

ای پدر دو پسر من به سوی تو بی چشم آمدم، یا حیدر
دستانم بریده شد اما دست از حمایت حسین بر نداشتم، یا حیدر
تو وصیت کردی (که من حسین را هرگز رها نکنم) و من وفا کردم (و حسین را رها نکردم)، یا حیدر